در اهمیت کیفیت نظام آموزشی نیازی به سخن گفتن نیست، سرنوشت امروز و فردای هر کشوری به کیفیت تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان کشور بستگی دارد. آموزش و پرورش بدون تردید بزرگترین نهاد آموزشی کشور است و کیفیت تعلیم و تربیت وابستگی  کامل به کیفیت آموزش و پرورش رسمی‌ کشور دارد.

کیفیت نامطلوب نظام آموزش رسمی ‌کشور نکته ای است که بسیاری بر آن اتفاق نظر دارند. ‌این نوشته علل کیفیت نامطلوب آموزش کشور در مقطع قبل از دانشگاه را مورد بررسی قرار داده و تلاش دارد راهکاری برای ارتقاء کیفیت‌این نظام ارائه دهد.

در مورد علل کیفیت نامطلوب آموزش و پروش فرضیه‌های مختلفی مطرح می‌باشد. بسیاری حقوق ناکافی معلمان و کارکنان وزارت آموزش و پرورش را ریشه مشکلات کنونی می دانند و معتقدند حقوق معلمان باید به میزانی افزایش یابد که معلم دغدغه ای به جز تدریس نداشته باشد و بهترین نیروهای کشور جذب وزارت آموزش و پرورش شوند. در همین راستا افزایش بودجه  آموزش و پرورش برای افزایش حقوق معلمان و افزایش برنامه های فوق العاده و ارتقای کیفیت مدارس شرط بهبود وضعیت آموزشی بیان می‌شود. عده‌ای دیگر وضعیت درآمدی فارغ التحصیلان دانشگاهی و بیکاری فارغ التحصیلان را علت افت تحصیلی دانش آموزان می‌دانند.

جدا از صحت یا نادرستی فرضیه های فوق مشکلی اساسی پس از قبول‌ این فرضیه ها به وجود می‌آید. فرض کنید حقوق معلمان ، کسر بودجه آموزش و پرورش، وضعیت فارغ التحصیلان دانشگاهی و.... علت اصلی کیفیت کنونی نظام آموزشی کشور می‌باشد.‌این فرضیه‌ها راهکاری کوتاه مدت برای برون رفت از وضعیت کنونی نمی‌دهند و دست سیاست‌گذاران را برای تغییر تقریبا بسته نگه می دارد. در کنار سیاستهای بلند مدت باید سیاستهای کوتاه مدت ارائه شود تا روزنه های امید برای دستیابی به وضعیت بهتر ،سیاست مداران را برای توجه بیشتر به نظام آموزشی معطوف سازد.    

فرضیه های ‌این نوشته به زبان خیلی ساده در گزاره‌های زیر قابل بیان است:

1. کتب درسی و نظام آموزشی در چند دهه گذشته به سرعت تغییر یافته اند.

2. معلمان نمی‌توانند و گاها نمی‌خواهند در طول زمان  با تغییرات نظام آموزشی همراه شوند.

3. فهم کتب درسی  برای دانش آموزان سخت شده است.

4. دانش آموزانی که توانایی مالی ندارند از مدرسه و کلاس گریزان می‌شوند و خانواده هایی که تمکن مالی دارند با معلمان خصوصی، مدارس غیر انتفاعی و کلاسهای فوق العاده فرزندان خود را برای قبولی در کنکور آماده می‌سازند.

5. معلمان خصوصی، کلاسهای فوق العاده و مدارس غیر انتفاعی هر روز نظام آموزشی را به سمت تجاری شدن بیشتر سوق می دهند و کتب درسی را هر روز سخت تر می‌کنند تا منافع بیشتری را کسب کنند.

6. اگر از تغییرات پی در پی کتب درسی و نظام آموزشی جلوگیری شود بخش مهمی از مشکلات کنونی نظام آموزشی کشور حل خواهد شد.

مروری مختصر برتحولات عمده نظام آموزشی کشور می‌تواند اهمیت ثبات در نظام آموزشی را نشان دهد .

 

تغییرات نظام آموزشی کشور

از سال 1301 تا 1345 نظام آموزش رسمی‌کشور به دو دوره 6 سال ابتدایی و شش سال متوسطه تقسیم ‌شد. گفته می‌شود در سال 1342  تصمیم گرفته شدپس از 40 سال نظام آموزشی مورد بازنگری قرار گیرد و به سه دوره 5 سال ابتدایی سه سال راهنمایی چهار سال دبیرستان تغییر یافت. از سال 1345نظام جدید برای 25 سال بدون تغییر باقی می‌ماند تا اینکه در سال 1370(سه سال پس از پایان جنگ) تغییر عمده در نظام آموزشی به وقوع می پیوندد.  علاءالدین کیا مدیر هماهنگی امور پژوهشی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش علت‌این تغییر را تحولات جمعیتی می‌داند. با رشد سریع جمعیت که از اواخر دهه 1350 در‌ایران به وقوع پیوسته بود تعداد افراد دارای مدرک دیپلم از دو میلیون نفر در اوایل دهه هفتاد به پنج میلیون نفر تغییر یافت  و دانشگاهها ظرفیت پذیرش این همه فارغ التحصیل را نداشت. لزومی نداشت همه دانش آموزان دیپلم بگیرند لذا نظام سالی واحدی در مقطع دبیرستان اجرا شد. در‌این نظام جدید اخذ مدرک دیپلم به جای دوازده سال نیازمند 11 سال تحصیل شد و تنها کسانی مجبور به گذراندن 12 سال تحصیل بودند که وارد کنکور شده و قصد داشتند در دانشگاههای کشور ادامه تحصیل دهند. برای‌این گروه از دانش آموزان گذراندن یکسال دوره پیش دانشگاهی الزامی‌بود.

مدارس پیش دانشگاهی  در کلانشهرها ‌ به سرعت بوی تجاری گرفتند زیرا دانش آموزان علاقه مند به دانشگاه در آن حضور داشتند و خانواده ها حاضر بودند  منافعی را در اختیار مدارس قرار دهند تا احتمال ورود به دانشگاه فرزندانشان را افزایش دهند. کتب دوره پیش دانشگاهی کاملا تغییر کرد و بسیار سخت تر از چهارم دبیرستان نظام قدیم شد و برخی از دروس و مفاهیم سال اول دانشگاه به دوره پیش دانشگاهی انتقال یافت. معلمانی که مشتاق بودند در دوره پیش دانشگاهی تدریس کنند در دوره آموزشی 60-70 ساعته در دانشگاهها شرکت کردند تا بتوانند کتب جدید را که حاوی مطالب دانشگاهی بود را آموخته و تدریس کنند.

دو عامل همزمان موجب کمبود معلمان پیش دانشگاهی شد. از یک طرف در کلانشهرها تنها معلمانی  می‌تواسنتند در مدارس پیش دانشگاهی تدریس کنند که یا بسیار شناخته شده (در سطح کنکور) بودند یا دارای ارتباط اداری با مدیران بودند. مدیران‌ این مدارس نیز عموما کارمندانی بودند که از ارتباطات قوی در اداره آموزش و پرورش بهره مند بودند. عامل  دیگر عدم تمایل معلمان به تغییر و همراهی با نظام آموزشی جدید بود معلمانی که سالها در نظام قدیم تدریس داشته و خود را در شرف بازنشستگی می دیدند تمایلی نداشتند کتب سخت پیش دانشگاهی را بیاموزند و تدریس کنند.

به طور مثال در‌این دوره کتب پیش دانشگاهی و دوره متوسطه تقریبا هر دو سال یکبار تغییر کرد.  کتاب زیست شناسی پیش دانشگاهی در یک دوره پانزده ساله  4 بار مورد تجدید نظر اساسی قرار گرفت. در سال نخست درس  زیست شناسی  یک کتاب بو.د و سپس به  دو کتاب زیست شناسی گیاهی و جانوری تغییر یافت و سپس مجددا به در یک کتاب تجمیع شد. محتوای کتاب نیز بشدت تغییر می یافت.   یکبار با مطالب بیوشیمی  وبار بعد افزودن مطالب قارچ شناسی.. در هر بار برخی فصول آن یا کاملا حذف و یا کم و زیاد می شد.

 معلمانی که از حقوق خود ناراضی  و با مشکلات عدیده اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کردند مجبور بودند علاوه بر شرکت  در کلاسهای ضمن خدمت ، هر سال طرح درس و سوالات جدیدی را برای هر جلسه طراحی کنند زیرا  جزوه وسوالات آزمونهای  سال پیش قابل استفاده نبود  . حجم کار زیاد ، آمادگی قبل از تدریس و فعالیتهای ضمن تدریس و پس از آن موجب شد که تعداد محدودی از معلمان رسمی دبیرستان در پیش دانشگاهی تدریس کنند.

 از دیگر معایب نظام جدید (1370-1385) بر هم زدن پیوستگی دوره دبیرستان  و از بین رفتن کارکردهای اجتماعی نهاد مدرسه بود. در نظام قبلی دانش آموز 4 سال دوره دبیرستان را دریک محیط آموزشی تجربه می کرد. معلم، مدیر ، ناظم و همکلاسی ها در طول چهار سال با ویژگیهای یکدیگر آشنا  و رابطه عاطفی بین آنها شکل می گرفت و مدرسه نفش خانه دوم را ایفا می کرد . معلمی‌که سال چهارم را تدریس می‌کردند احتمالا در سالهای اول تا سوم نیز تجربه  تدریس به همان دانش آموزان را سپری کرده بود. اما در نظام جدید معلمان پیش دانشگاهی در سال آخر به دانش آموزانی تدریس می کردند که برای اولین بار آنها را در کلاس خود می دیدند . دانش آموزان نیز در سال کنکور که سالی پر از اضطراب همراه باترس است با کادر آموزشی و همکلاسی های جدید  روبرو می‌شدند.  دبیرستان که یکی از کانونهای ارتباطی قوی برای همه دوران زندگی بود،کارکردهای خود را از دست داد.

 

ازگشت به نظام پیشین

 

پس از یک دهه مشکلات نظام جدید آشکار شد. اعطای مدرک دیپلم به دانش آموزانی که 11 سال درس خوانده بودند با استانداردهای جهانی کاملا مغایر بود. در همه کشورها دیپلمه فردی بود که 12 سال تحصیل کرده باشد.  نمی توان درک کرد که علاوه بر مشکلات مذکور چه چیز باعث شد که در سال 1385 مجددا پیش دانشگاهی حذف و دوباره دبیرستان 4 ساله شد.

 

به هر حال تغییر نظام آموزشی آثار منفی خود را به جای گذاشت. مدارس پیش دانشگاهی در سال 1385  در دبیرستانها ادغام شدند. هر چند دوره پیش دانشگاهی به طور رسمی منحل شد اما تفکیک های ساختاری در نظام آمورشی رخ داده بود. معلمانی که سال چهارم را تدریس می کردند به عنوان یک گروه متفاوت از سایر معلمان دبیرستان شده بود و ادغام رسمی دیگر نتوانست یکپارچگی تدریس در سال های دبیرستان را بازگرداند. حتی دبیران غیر رسمی که از  آموزشگاههای خصوصی به مدرسه می آمدند همچنان تدریس کلاسهای پیش  دانشگاهی را به عهده داشتند. هزینه اردوهای مطالعاتی و کلاسهای کنکور  در ابتدای سال از دانش آموز گرفته می شد. مثلا بر اساس مصوبه دولت در سال 90 ثبت نام دانش آموز دبیرستانی در مدارس هیات امنایی 500 هزار تومان و پیش دانشگاهی 2 و نیم میلیون تومان بود اما مدیر 7 میلیون از دانش آموز پیش برای هزینه های فوق برنامه دریافت می کرد.

 

دبیرستانهای دولتی برای کسب مجوز پیش دانشگاهی از اداره آموزش و پرورش منطقه خود به رقابتی شدید پرداخته بودند.هدف فقط کسب درآمدبود. گزارشات بسیاری از تخلفات مالی مدیران در این دوران ثبت شده است.

 

 

 

انقلاب سال 1391 در نظام آموزشی کشور

 

‌این نظام تا سال 1391 ادامه داشت.هنوز تن رنجور نظام آموزشی از گسستگی و پیوستگی دوران دبیرستان التیام نیافته بود که ناگاه گردبادی عظیم هر سه دوره نظام آموزشی را در هم پیچاند.  انقلابی بزرگ در نظام آموزش و پرورش رخ داد. اگر در تغییر سال 1370 تنها انتهای نظام آموزش رسمی‌ تغییر یافته بود درسال 1391 تمامی‌ مقاطع تحصیلی تحت تاثیر شدید آن قرار گرفتند. نظام آموزشی 3.3.6 احراز شد. طراحان این تغییر احتمالا از خود سوال نکردند چرا در سال 1345 دوره ابتدایی از شش سال به پنج سال تغییر یافته بود و مسئولان وقت چرا آن نظام را تغییر دادند.

 

شاید هیچ یک از موافقین‌ این انقلاب  بزرگ فکر نمی‌کردند چه تغییرات مهمی‌ را رقم زده اند . دانش آموزان کلاس پنجم یکسال دیگر باید در مدارس ابتدایی درس می‌خواندند و معلمان دوره راهنمایی باید به اجبار به مدارس ابتدایی منتقل می‌شدند. دردوره ابتدایی یک معلم همه دروس را تدریس می‌کند و دوره راهنمایی هر معلم تدریس یک درس را به عهده دارد. چگونه ممکن بود دبیر ادبیات ، ریاضی... را به ابتدایی انتقال داد. دبیران  دوره راهنمایی ورود به دوره ابتدایی را نوعی تنزل رتبه دانسته و با آن مخالف بودند .

تفکیک دو نهاد آموزشی مدرسه و خانواده

خسارتهای اقتصادی و مادی تغییرات پی درپی کتب درسی بسیار کمتر از خسارتهای آموزشی و اجتماعی است. خانواده همواره نهاد مکمل مدرسه بوده است. پدر، مادر،خواهر و برادر به عضو کوچکتر خانه در امور درسی کمک می کردند.آموزش خانوادگی کارکردهای مثبت عدیده ای داشت.برادر یا خواهری که به عضو کوچکتر درخواندن درس کمک می کرد هم نقش معلم را بازی می کرد و هم از مرور خاطرات کودکی اش لذت می برد. این ارتباط صمیمی کانون خانواده را گرمتر ونیاز به معلم خصوصی را کمتر می کرد. تغییرات پی در پی کتب درسی این کارکرد خانواده را از بین برده است نه تنها پدر و مادر حتی برادر خواهر با دو سال تفاوت سنی هم نمی تواند به عضو کوچکتر کمک کنند. روشهای آموزش تغییر یافته و دانش آموز با دوگانگی روش تدریس در خانه و مدرسه روبه رو می شود.